به نام حضرت عشق
كاش ميشد ظلمت عشقم رو با تو معنا كنم ولى افسوس
سلام.امروز فقط برای تشکر از یک نفر اومدم که زندگی منو دوباره زنده کرده.کسی که به من امید داد تا دوباره زندگیمو از سر بگیرم بعد از این که ناامید بودم نسبت به همه چیز و همه کس. رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات دلبر برفت و دل شدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت یا او به شاه راه طریقت نظر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد دوستت دارم اما نمي توانم بيانش کنم تو مثل سرابي يا نه ... بهتر بگويم مثل آب دريايي . تشنگي را رفع نمي کني وقتي مي بينمت بيشتر دلم تنگت مي شود از ديدنت سيرنميشوم دوستت دارم توهما ني که گفتي : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار و مرا به سرخي خون دل شقايق اما من جز به تو دل به کسي نمي دهم اين دل فقط مال توست فقط دوستم بدار و ترکم نکن روز رفتنت روز مرگ شقايق ..روز زردي دل سبز من است دوستت دارم تو هماني که مي گفتي : من در عالم سرد خودم بايد آنقدر تنها بمانم و آنقدر تنها بگريم که تمام نوشته هايم بوي باران بگيرد اما من مي گويم که سردي دلت را به من بسپار و گرمي دل من از آن تو من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم دلم برایت تنگ شده ، به اندازه ی تمام قفس های قفل که هر روز خاطرات آخرین مرغ عشق را مرور می کنند ، و به اندازه ی تمام استکان های یخ کرده ی چای که نه مثل قهوه تلخ اند و نه مثل من سرد ، و به اندازه ی تمام تخت های خالی که حتی به قدِ من هم جا ندارند . دلم برایت تنگ شده ، نه به آن اندازه که قفس ها را دور بیاندازم و با استکانی چای تلخ ـ در حسرت یک خواب ـ به تخت خیره شوم و در سکوت اشک هایم را به نخ بکشم ... " دلتنگی ها کم نیست " نه ، مدت هاست دلم را به دوره گردی نابینا فروخته ام ... شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم ... شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم. در آخرين لحظه ديدار به آسمان بهاري يعني ابر ، باران ، رعد وبرق طوفان بي تو دلــم گرفتــــه با من نمانـــده حالي با من غريبه گشتي بعد از گذشت سالي وقتي كه سهــــم من شد يك انتظار كهنه چشــــمم دگر ندارد اشــــكي به آن زلالي عمــري سوال كـــــردم تنهـــــايي خودم را همــــــواره شـد جوابم آه و سكوت و لالي حـــــالا كـــــــــه دور دورم از پرتو نگـــــاهت در قلــــب من دوباره جايت شده چه خالي آه اي مســــافر من ســــهم من از وجـودت يك بغض كهــنه گشـــته باشكلكي خيالي نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه
میخوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت
گل و پرپر میکنم سر مزارت
تا ابد بارونیه چشمای یارت
رفتی افسوس گل من تو در دل خاک
از تو یادگاریه چشمای مهتاب
پاییزه غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
گل من دنیای من بود
گلمو ازم گرفتی تک و تنهام زیر بارون
حال که نیستی کنارم
میزارم سر به بیابون
هنوزم بارون میباره تو میای انگار کنارم
خودتم بهتر میدونی مثل بارون میبارم
پاییزه غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
...
گل من دنیای من بود
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم![]()
در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه کسي رو فراموش کرد![]()


چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان آسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توآن را
از من مي ربودي بر لبت
زينت بست
و به آرامي از من فاصله
گرفتي ومن بي هيچ كلامي
خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه نحيف لحظه
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

| Design By : Night Skin |




