تبليغاتX
به نام حضرت عشق

به نام حضرت عشق

كاش ميشد ظلمت عشقم رو با تو معنا كنم ولى افسوس

اهنگ جدید و فوق العاده زیبا

سلام به همه رفیقان و نا رفیقان.با اینکه نبودم بازم خوب اومدین سر زدین

دمتون گرم مخصوصا امیر اقای گل

اینم اهنگ جدیدم که کاره جدید و فوق العاده که یک کاره دیس لاوه امیدوارم

خوشتون بیاد

واسه دانلود رو کلمه دانلود کلیک کنین صفحه سایت باز میشه که عکسام هم

هستش و زیرش نوشته

دانلود راست کلید کنین و کلمه Save Target As رو بزنین راحت دانلود میشه

 

                            دانلود آهنگ To 1 PAST FETRATI

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 21:1  توسط مرتضي  | 

اهنگ جدید مرتضی ومیثم خدابخش حتما دانلود کنین

رو براتون گذاشتم حال کردین دانلود کنین مرسی

 

 

                          TaNaBe DaaR 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:22  توسط مرتضي  | 

سلام عزیران مرسی که به من سر زدین برای حمایت از ما اگه قابل

بدونین

به قسمت سمت راست پایین وبلاگ نگاه کنین.واقعا عالیه طراحی وبلاگ

بصورت

کاملا پیشرفته و رایگان رایگاااااااان که خیلی امکانات دیگه هم خیلی

داره.حتما کلیک کنین و استفاده کنین واز دست ندین.

خیلی ممنون دوستای گلم.که با رفتن به اونجا از ما حمایت کردین

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:48  توسط مرتضي  | 

هنوز هم تو را دوست دارم.....

عشق 

زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگــر غصه باريد از مـاه و سال *** به ياد گذشته صبورم هنوز

شـکستند اگر قاب یــاد مــرا *** دل شيشه دارم بلورم هنوز

ســفر چاره دردهايم نـشد *** پر از فکر راه عبورم هنوز

سـتاره شدن کار سختی نبود *** گذشتم لی غرق نورم هنوز

پــر از خاطرات قشنگ توام *** پر از ياد و شوق و مرورم هنوز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 22:3  توسط مرتضي  | 

مرگ گلی عاشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 20:23  توسط مرتضي  | 

قصه یک عاشق

 

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات
میخوام  یه بار ببینمت  سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه  چشمای سرخ ببینمت
گل و پرپر میکنم سر مزارت
تا ابد بارونیه چشمای یارت
رفتی افسوس گل من تو در دل خاک
از تو یادگاریه چشمای مهتاب
پاییزه غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
 گل من دنیای من بود
گلمو ازم  گرفتی تک و تنهام زیر بارون
حال که نیستی کنارم
میزارم سر به بیابون
هنوزم بارون میباره تو میای انگار کنارم
خودتم بهتر میدونی  مثل بارون میبارم  
پاییزه غریب و بی رحم اون همه  برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
...
 گل من دنیای من بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:2  توسط مرتضي  | 

نمی خوام بسوزم....

 

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:18  توسط مرتضي  | 

كاش ميشد با امدنش باران اشكم را خاموش كند

دلم برایت تنگ شده ،

به اندازه ی تمام قفس های قفل

که هر روز خاطرات آخرین مرغ عشق را مرور می کنند ،

و به اندازه ی تمام استکان های یخ کرده ی چای

که نه مثل قهوه تلخ اند و

نه مثل من سرد ،

و به اندازه ی تمام تخت های خالی

که حتی به قدِ من هم جا ندارند .

دلم برایت تنگ شده ،

نه به آن اندازه که قفس ها را دور بیاندازم

و با استکانی چای تلخ

ـ در حسرت یک خواب ـ به تخت خیره شوم و

در سکوت اشک هایم را به نخ بکشم ...

" دلتنگی ها کم نیست "

نه ، مدت هاست دلم را به دوره گردی نابینا فروخته ام ...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:55  توسط مرتضي  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:53  توسط مرتضي  | 

كجاست ان عشق بى ماتم

در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه کسي رو فراموش کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:48  توسط مرتضي  | 

بي تو همانند شمع مى سوزم

شب بود ، شمع بود ، من بودم و غم ... شب رفت ، شمع سوخت ، من موندم و غم.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:39  توسط مرتضي  | 

در آخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان آسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توآن را
از من مي ربودي بر لبت
زينت بست
و به آرامي از من  فاصله
گرفتي ومن بي هيچ كلامي
خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه  نحيف لحظه

آسمان بهاري يعني ابر

، باران ، رعد وبرق طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:29  توسط مرتضي  | 

واى از درد عشقت ميميرم

 

بي تو دلــم گرفتــــه با من نمانـــده حالي

با من غريبه گشتي بعد از گذشت سالي

وقتي كه سهــــم من شد يك انتظار كهنه

چشــــمم دگر ندارد اشــــكي به آن زلالي

عمــري سوال كـــــردم تنهـــــايي خودم را

همــــــواره شـد جوابم آه و سكوت و لالي

حـــــالا كـــــــــه دور دورم از پرتو نگـــــاهت

در قلــــب من دوباره جايت شده چه خالي

آه اي مســــافر من ســــهم من از وجـودت

يك بغض كهــنه گشـــته باشكلكي خيالي

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:28  توسط مرتضي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:6  توسط مرتضي  | 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم

 ......

چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم

 ......

چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:3  توسط مرتضي  | 

عشق یعنی دیده بردر دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:51  توسط مرتضي  | 

 


ای عشق مدد کن

که به سامان برسیم

 چون مرز تشنه ای به باران برسیم

                                    یا من برسم به یارویا یار به من   یا هر دوبمیریم و به پایان برسیم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:10  توسط مرتضي  |